بود و نبودت

 

 

نمیدانستم نبودنت هم

 

مانند بودنت ب این آسانی

 

عادت میشود!

 

دیگر هیچ شک و دلهره و ناراحتی ای

 

بخاطر تو ندارم

 

پس برایم خوشحال باش

 

 

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
naghi

چشم هایت راببند! دریا را خواهی شنید. گوش هایت را بگیر! پرنده را خواهی دید. همین جا بمان نفس ات را درسینه حبس کن! می ترسم ، این شعر نا تمام بماند

naghi

باران که چنین خاکِ چمن می شویَد وز بارشِ آن بنفشه ای می روید روزی به سرِ خاکِ تو ومن بارد تا کس ز بنفشۀ تو و من بوید

naghi

خط خطی میکنم لبانم را لک لکی میکنم چشمانم را ته سیگاری هستم ته چاه کاروانی که نیست! گم میشوم در چا ه چهره ات میخ می شوم تو ی نگاه ات من مصرم به مصر بوی باد پیراهنت به لک لک ها بگو!»»

naghi

هرچند دل بریدن ِاز خویش ساده است انسان قرن بیست و یکم بی اراده است زخم غروب می چکد از چشم هایمان تنها ترین مسافرِشب ، سهم جاده است دل داده ایم روز خوش از راه می رسد دنیا برابر دلمان ایستاده است ... سگ دو که می زنیم به جایی نمی رسیم یک لقمه نان سواره و آدم پیاده است حتا برای دیدن عمق عذابمان آیینه های غم زده بی استفاده است ققنوس سر به زیر دل آتشین من تنها تو را به معجزه ی عشق زاده است تا پای آخرین هوست ایستاده ام دنیا به من به غیر تو چیزی نداده است

روزالی پیرسون

چه قانون ناعادلانه اي ! براي شروع يک رابطه هر دو طرف بايد بخواهند امآ براي تمام شدنش همين که يک نفر بخواهد کافيست ... [خنثی]

مهدی

مثل سایه ی مثلثی در نیمه باز... روی زمین دراز کشیده ام... و به سقف دلتنگی هایم خیره نگاه میکنم...! کاش بودی و چراغ این اتاق روشن بود...

روزالی پیرسون

شاد باش، نه يک روز، بلکه هزار سال بگذار آوازه ي شاد بودنت، چنان در شهر بپيچد: که رو سياه شوند آنانکه بر سر غمگين کردنت شرط بسته اند...

محمد

ما به همه چی عادت می کنیم..حتی به نبودن کسی که دوستش داریم[دلشکسته]

محمد

در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است و صداقت گل نایابی ست به چه کس باید گفت .. با تو انسانم و خوشبخت ترین .. { دکتر علی شریعتی }